ابن البلخي
119
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )
فرمود تا جهار ديوار گرد آن دركشيدند و آن را بوستان نام كرد يعنى معدن بوىها « 1 » ، و دهقانى ، او پديد آورد و فرمود تا هر دهى را رعيّتى باشد و هر شهرى را رئيسى باشد كى بر رعايا فرمان دهد و همگان متابعت او نمايند ، و خندق شهرها او آغاز كرد و آلت شهر جنگ او ساخت « 2 » و آب فرات بزرگ ، منوچهر ، به عراق آورد و حفر آن و نهر كرد ، و هر نهرى بزرگ كى از فرات برداشتهاند ، همه منوچهر ، حفر كرده است و ساخته و اين از آثار اوست ، و بعد از چند سال از ملك او ، افراسياب خروج كرد به كينه خواستن تور و سلم از منوچهر ، و با لشكرى عظيم بيامد چنانك منوچهر با او مصافّ نتوانست كرد و به طبرستان رفت از بهر محكمى و چون [ 38 f ] افراسياب را دست در وى نمىرسيد مردم را در ميان داشتند ، [ 1 ] تا صلح كردند بر آن قاعده كى هر چه از آن سوء جيحون است افراسياب را باشد و ازين سوء جيحون منوچهر را و درين قاعده ، صلح بستند و افراسياب بازگشت ، امّا با آنك اين هدنه [ 2 ] ساخته بودند پيوسته در حدود اطراف ولايت منازعت مىرفت ، و موسى پيغمبر عليه السلام در عهد منوچهر بود و از مصر بيرون آمد و بنى اسرائيل را در بيابان تيه [ 3 ] برد و چهل سال در آن بيابان بماند و توريه ، آنجا نبشت و يوشع بن نون كى
--> ( 1 ) . P : لونها . ( 2 ) . شايد بتوان آن را خواند : « آب شهر خنك او ساخت » .